خونِ جاری در رود رگ هایم
در آستانه انجماد است
از زمستان فاصله.
تنها گرمای نگاه دی ماهی ات کافیست
تا آتش بگیرد آغوش مردادی ام
در میان وصال آبانی مان .
و تو ای ملکه ی پاییزی من
نگاه ناهیدی تو
میان آبان دلتنگیام چه دلپذیر می تابد
و چه آرامشی به رویاهای من می سپارد.
دوست دارت سید
ما را در سایت تقدیم به ستاره ناهید زندگیم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 32